سيد محمد كمره اى

532

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

نموده خبر مىدهم . بعد از گردش خيابان و آمدن تا مغازه خلخالى كه بسته بود مقارن غروب خود را به خانه مشير اكرم رسانده مىخواست خانه مخبر الملك برود ، مرا ديد برگشت . تا ساعت يك از شب آنجا بوده بعد احمد هم آمد . يازده من گندم من و احمد در كيسه‌ها ريخته آمديم بيرون سوار واگون . ساعت دو و ربع به خانه آمده آقا باقر شاهرودى ، قزوينى با آقاى آقا شيخ محمد على آمده بود و كارت خداحافظى و حركت به قزوين را نوشته بود . عظيم‌زاده و على خان و عبد الحسين خان هم آمده بودند . من نبودم . بعد شام كه آبگوشت گوجه‌فرنگى و برگ كلم و ساق خرفه با قدرى گندم و برنج پخته بود خورده خوابيديم . [ امور روزانه ] چهارشنبه يازدهم . - صبح بعد از چايى احمد رفت عقب نان . بعد قوام التجار كرمانشاهانى آمده صحبت اينكه من بالكليه خودم را از سياست عقب كشيده‌ام و به واسطه اينكه براى وثوق الدوله كار كرده‌ام [ او ] خيلى با من التفات دارد و گفت از من چه مىخواهى ؟ گفتم لقب قويم الممالكى را . بعد دستخطش را صادر نمود و حالا قويم الممالك شدم . بعد صحبت كاغذسازى فتح السلطنه و استنطاق ميرزا محمد على خان ثبت اسناد كه مرخصش نمودند و اقرار كرده بود كه فتح السلطنه هزار تومان به من داده بود كه من اين كار را بكنم و فتح السلطنه را قويم الممالك مىگفت چهار هزار تومان از امير ارفع براى اين كار گرفته بود و يك نوشته استفتاح به من داده بود كه در استنطاق گفتم كه آقا مير سيد محمد پسر آقا سيد على اكبر و آقا مير سيد محمد پسر مرحوم آقا سيد عبد الله نوشته بودند و آقا سيد كمال الدين پول خواست و من ندادم و من از طرف امير ارفع وكيل شدم به توسط فتح السلطنه كه عمل طلب او را از جهانيان تمام نمايم . عدليه فتح السلطنه را مىخواست جلب براى استنطاق به شهر نمايد ، مورخ الدوله به اصرار از نصرت الدوله حكم صادر نمود كه چون مريض و مجروح است در همان شميران استنطاق شود . از اين جهت در شميران رفته‌اند استنطاق نموده‌اند . بعد احمد از دكان نانوائى آمد و سه نان بيشتر به دستش نيامده بود . نان را داد و به مدرسه رفت . يك ساعت به ظهر مانده هم قويم الممالك رفت . من هم در باغچه مشغول گردش و يك من [ و ] نيم گوجه‌فرنگى جمع شده را بردم دكان بقال ، نيم من انگور گرفته به خانه مراجعت نمودم . يمين الملك هم آمده بود و در خانه نشسته بود . قدرى صحبت نمود .